
داشتم از پله های دانشکده پایین می رفتم که چشمم افتاد به یه پوستر "اخلاق و روابط دانشجویی " با حضور دکتر انوشه، زمان: ساعت ۱۸:۴۵ مکان، آمفی تاتر دانشکده داروسازی،قبلا ً سخنرانیهاشو تو نت دیده بودم،برای حضور در مراسم فوق رفتم آمفی تاتر ولی بعد از کلی نشستن به مرکز همایش های بین المللی روزبه ارجاعمون دادن! دکتر انوشه با خودش کلیپی آورده بود که دیدنش نیم ساعت از وقت سخنرانی رو گرفت بعد با لباس مشکی اومد رو سن و از همه چی گفت به جز موضوعی که قرار بود مورد بحث باشد،اکثر حرفهاشم فمنیستی بود! شاید خیلی ها حرفهای دکتر انوشه براشون جالب بود ولی به نظر من دکتر انوشه حرف تازه ای برای گفتن نداشت.
سعی میکنم به زودی عکسها و فیلم های مربوطه رو به بلاگ اضافه کنم.
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من، عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت ،آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مُردگانم، همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت، محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم ، شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهای بی نهایت مهربانش ،مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای، مبهمی نیست
م.ع.بهمني
به جرياناتي كه هر سه شنبه براي من به وقوع مي پيوندد فكر مي كنم،احتمالاً از اين به بعد سه شنبه ها بايد، خودمو تو خونه يا خوابگاه حبس كنم تا شاهد اتفاقات سه شنبه اي نباشم!
پی نوشت: آنگاه که پسوردها کنار رود و تو چشم بصیرت یابی، اکثریت را نه آنطور که هستند خواهی یافت!


